یکشنبه پنجم آذر 1391

آخرین سلام ...

آخرین سلام در آخرین پست را از من بپذیرید

دیگر نمی توانم آن طور که می خواهم اینجا دلنوشته هایم را بگویم

جای دیگری خواهم نوشت ...

پرستاری انتها ندارد

نوشته شده توسط پرستار داخلی در 23:42 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391

دو کلمه حرف با خدا

خداباور کن من با شیفت دادن روز عاشورا و تاسوعا مشکلی ندارم

شاید اینجوری اشکمون بیشتر دربیاد

ولی آخه خانواده های ما پرستارا چیکار کردن ؟

نکنه اونا رو هم برگزیدی؟

خودت می دونی چی منو ناراحت کرده ؟

تبعیضایی که بعضی از این بنده های برگزیدت میذارن

تا کجا میخواد ادامه داشته باشه ...

بد نبود حالا که به تو نزدیکیم یه کم هم محبتمون تو دل این سرپرستار مون میذاشتی ها ...

باز بد گفتم ... خودت که منظورم و می دونی پس هیچی نگم بهتره ...

تو رو دارم ... برام کافیه

فقط یه سوال ... همه اینا رو می بینی و ثبت می کنی دیگه ؟

از بس گزارش نوشتم همش یاد ثبت و این جور چیزا میفتم ... جوابمم با خودمه ...

بیشتر هوامونو داشته باش

نوشته شده توسط پرستار داخلی در 13:27 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم آبان 1391

گزیده ای از CPR 2010 ( اهمیت ماساژ قلبی)

تغییرات اساسی در ترتیب مراحل احیا قلبی ریوی بر اساس دستورالعمل جدید (CPR 2010) :

بر طبق آخرین تجدید نظر به عمل آمده در دستورالعمل CPR که هر ۵ سال یکبار توسط انجمن قلب امریکا انجام می گیرد در اواخر سال ۲۰۱۰ پیشنهاد جدیدی را برای احیا قلبی ریوی پایه اعلام نموده است .

نزدیک به ۵۰ سال بود که از دستوالعمل ساده ABC استفاده می شد . در روش ABC برگرداندن سر به عقب و باز کردن راه هوایی سپس دادن تنفس از راه دهان و در نهایت فشردن قفسه سینه (ماساژ قلبی) انجام می شد.

اما امروزه انجمن قلب امریکا می گوید که کار را با حرف C یعنی شروع با فشردن قفسه سینه آغاز کنید تا خون غنی از اکسیژنی را که فرد به آن نیاز دارد هر چه سریعتر به سراسر بدن رسانده شود .

بنابراین با این تغییر باید از فرایند CAB یعنی شروع با فشردن قفسه سینه و سپس باز کردن راه هوایی و در نهایت دادن تنفس پیروی کرد . این تغییر برای بالغین و کودکان و شیرخواران به کار برده می شود .

همه کسانی که دچار ایست قلبی شده اند در درجه اول نیاز به ماساژ قلبی دارند . انجمن قلب امریکا می گوید افرادی که دچار حمله قلبی شده اند هنوز اکسیژن کافی در ریه ها و گردش خون آنها در دقایق اولیه بعد از ایست قلبی وجود دارد و خون شریانی به اندازه کافی از اکسیژن اشباع می باشد .

فشردن قفسه سینه اولین کاری که می کند فرستادن خون و اکسیژن به قلب و مغز فرد می باشد .

این روش جدید (شروع احیا با ماساژ قلبی ) موجب می شود تا از مدت زمان حدود ۳۰ ثانیه ای را که بر اساس روش قدیمی احیاگر CPR را انجام می داد تا راه هوایی را باز نماید و تنفس را آغاز کند صرفه جویی شود و خون سریع تر به قلب و مغز برسد .

بنابراین در پروتکلهای جدید بر انجام ماساژ قلبی با کیفیت بالا در تمام مددجویان و در تمامی سنین به شدت تاکید می شود .

در واقع اهمیت ماساژ قلبی و برقراری سریع جریان خون در احیا قلبی ریوی پایه به اندازه ای است که تاکید دارد که اگر فرد احیاگر نتوانست به دلایلی (مثلا ترس از انتقال عفونت) تنفس مصنوعی دهد فقط با انجام ماساژ قلبی می تواند به CPR مصدوم بپردازد .

نحوه انجام ماساژ قلبی موثر و صحیح در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستار داخلی در 14:7 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم آبان 1391

ورژن جدید در بخش ما ...

ورژن قدیم ...

I C U : Intensive care unit

ورژن ما ...

I C U : I never see you

نوشته شده توسط پرستار داخلی در 14:29 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391

برنده ...

دیشب شیفت بودم با کلی بیمار بدحال و یک دنیا استرس ...

استرس زندگی کردن مردم ... نفس کشیدنشان ... اینکه تا کجا تو می توانی کمک کنی ...

اینکه حالا که تو در تب و تاب نجات جان دیگرانی کودکت چه می کند ...

در همان لحظات  مسابقه فوتبالی بود و تیممان برنده شد ...

مردم خوشحال ... حتی بیماران ... ما که تلوزیونی برای دیدن نداشتیم ... از آنها شنیدیم ...

فردا شد ... به هر یک از بازیکنان مسابقه ۲۰ میلیون تومان جایزه دادند ...

همین روزهاست که فوق العاده جذبمان را هم قطع کنند

آخر دیگر بودجه نداریم ...

ما در مسابقه زندگی برنده پول نیستیم ...

نوشته شده توسط پرستار داخلی در 23:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم مهر 1391

چند وقت پیش یکی از دوستان دوران دانشگاه بهم زنگ زد و ازم خواست که برم و براش گواهی پایان تحصیلش رو بگیرم ... از قبل خودش هماهنگ کرده بود و درخواستش رو هم فکس کرده بود ...

از بعد از استخدامم دیگه خدا رو شکر هیچ کار اداری برام پیش نیومده بود که دانشگاه برم ... و حالا بعد چند سال دوباره توی سالن معاونت آموزشی و تحصیلات تکمیلی بودم ...

دردسرتون ندم ... تا خواستیم امضاها رو بگیریم خوردیم به ساعت نماز که هر کدوم از پرسنل محترم بیست دقیقه تعطیلند ...

درست این موقع کارم توی دبیرخونه و ماشین نویسی گیر کرده بود ... جالبه که این بخش ها معمولا چند نفر پرسنل دارن که می تونن کار آدم رو راه بندازن ... ولی خب انگار که اینا آدم رو اصلا نمی شناسن و یاد گرفتن که به ارباب رجوع بگن بیرون منتظر باش ...

به منم گفتن منتظر باش ... حالا بشین ... بشین تا علف زیر پات سبز شه ... قربون خدا برم که ما هم پرسنل همین مجموعه ایم ولی محاله بتونیم یه نماز اول وقت بخونیم ... اونوقت اینا زیارت عاشورا و مستحباتشون هم قضا نمیشه ...

خلاصه اون خانمی که قرار بود کار منو راه بندازه برنگشت و من از یه آقای دیگه ای خواهش کردم نامه رو برام تایپ کنه ...

آخر سر که دیگه گواهی موقت تحصیلی حاضر شده بود اون خانم هم برگشته بود و من نامه رو بهش دادم و گفتم که فکسش کنه به همون شماره ای که فکس رو دریافت کرده بود ... می خواستم بهش بگم یه شماره دیگه مال دانشگاه مقصده اشتباه نشه ولی اون خانم گفتند می دونن و من بیرون باشم ...

چند دقیقه بعد هم گفت که فکس ارسال شده ...

به خونه برگشتم دوستم زنگ زد و گفت که فکسی ارسال نشده ... فهمیدم که به جای شماره بیمارستان به شماره دانشگاه ارسال کرده ... دیگه نرفتم دانشگاه و به بیمارستان خودمون برگشتم و نامه رو فکس کردم ...

خیلی جالبه همین پرسنل فوق العاده محترم دانشگاه وقتی میان بیمارستان و یه فامیل دورشون بستری انتظار بهترین و به موقع ترین خدمات و احترام بالا رو هم از ما دارن ... اونوقت خودشون حاضر نیستن ما رو بشناسن ... همین که بگن پرسنل دانشگاهیم ما باید در خدمت باشیم سوال نکنیم چه کاره دانشگاهی / نگهبانی؟ ماشین نویسی؟ چی هستی؟

چند روز پیش هم در سالن همایشهای دانشگاه کارگاه سی پی آر داشتیم ... که بعدا گزیده ای از اونو اینجا میذارم ...

به قول سرپرستار عزیز که گاهی حرفای جالبی می زنه : اینجا با جایی که ما کار می کنیم زمین تا آسمون فرق می کنه ... ما همش باید غر مریضا رو بشنویم که چرا تلوزیونها خرابن ؟... کولرها خوب کار نمی کنن و شیر های آب چکه می کنن؟ و ... اونوقت توی دانشگاه امکانات همه فراهمه ... شیرها پدالی اند و همه چی مرتبه ...

ما همه پرسنل یک دانشگاهیم ... 

 

نوشته شده توسط پرستار داخلی در 11:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391

ساعت یک ظهر و ...

ساعت یک ظهر ... بخش داخلی ...

چند تنی از آقایان دکاتیر (دکترها) محترم هنوز جهت ویزیت تشریف فرما نشده اند ...

بیمارها و همراهان هر کدام شونصد بار از هر کدام از ما می پرسند پس کی دکتر میان؟ بعضی ها حتی سر و صدا راه می ندازن ...

... چندی بعد تشریف فرما می شن ... و بدون اینکه دستی به بیمار بزنن با گزارش رزیدنت یا اینترن دستورات بلند بالایی می نویسن ... برای چندین بیمار ...

حالا تو می مونی و این همه کار که باید همه رو بدون اشتباه ! و با گشاده رویی یک ساعته انجام بدی ...

درخواست دارو ... تعویض انژوکت ... تعویض سرمها ... خوراندن داروها! ... تزریق داروها ... و البته دستورات فوری ...

تازه باید در به در دنبال بعضی از همین دکاتیر باشی که کارهای ناقص و یا دستورات ناقصشان را تکمیل کنند ...

این وسط اگه یه مریض بد حالم باشه که فبها ...

... همون همراهایی هم که سر و صدا راه انداخته بودن از دکتر عزیز به خاطر تشریف فرمایی تشکر می کنن ... و برگه نظر خواهی رو که سر پرستار بخش میده تا پر کنن و حاوی میزان رضایت از همه چیز و همچنین ویزیت به موقع پزشکان هست رو بسیار عالی می زنن ...

و اگر به خاطر حجم زیاد کار و عدم تمرکز کوچکترین اشتباهی رخ بده انگشت مقصر کیست فقط به سمت توست ... پرستار ...

و اینگونه شد که تو می باید معصوم و یا مبری از هر گونه اشتباه می شدی ... این راهیست که خودت انتخاب کرده ای ...

در آخر هم بیماری برایت دعای خیر می کند که ایشالا تو هم یه روز دکتر میشی!

نوشته شده توسط پرستار داخلی در 23:53 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم شهریور 1391

اوضاع آرام / هوا معتدل ...

نبودم ... و انگیزه ای برای نوشتن نبود ...

تنها همین قدر که اوضاع از همیشه آرامتر است ...

از سه سال پیش که وارد این بخش شدم ... از تمام روز و شبهایش ...

شاید دلیلش شناختی باشد که از همکاران و سرپرستار محترم و کلا بخش پیدا کرده ام و آنها نیز ...

بی حاشیه فعلا ادامه می دهیم ...

همین جا که آرامش برقرار است بهترین جای دنیاست ...

نوشته شده توسط پرستار داخلی در 7:46 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیستم مرداد 1391

لیالی قدر در بخش داخلی ...

شب نوزدهم ماه رمضان (شب قدر ) شبکار بودم

سرنوشت ما هم تو بیمارستان رقم خورد و نامه مون رو کنار مریضا دستمون دادن

فرازهای صد بند و نخوندیم به جاش نفسها رو شمردیم

و گفتیم : الهی امشب که همه قرآن به سر می گیرند

ما را توفیق بده قرآن را به دل کنیم ...

خدا کنه قبول بشیم به حق همون مریضا

روز بیست و یکم هم صبح بودم که از شبکاری بدتر بود چون شبش اصلا نخوابیده بودم

همکارای شبکار گفتن ۴ نفر اون شب به ملکوت پرواز کردن ...

برای یه بیمارستان صد تخته و توی یه شهر کوچیک کم نیست ...

و همینها کافیه تا بیدار بشیم

در شب قدر مهمتر از بیداری کشیدن

بیدار شدن است

دعا کنید بیدار شویم

پی نوشت : از صدا و سیما برای گرفتن فیلم اومده بودن و از افطاری ناچیز ما اونم بعد ۳ ساعت از افطار فیلم گرفتن ...

نوشته شده توسط پرستار داخلی در 23:59 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391

آرزوهای کوچک یک پرستار ...

سلام دوستان عزیز پرستارم

می خوام در قالب یک پست آرزوهای کوچک پرستاران رو اینجا بذارم ....

دوست دارم نظرات و آرزوهای شما رو بدونم

از این که لطف می کنید و نشانه کوچکی برام میذارید

متشکرم


۱: خواب (بیشترین آمار)

۲: پول

۳: نداشتن بیمار بد حال و نبودن بیمار و شفای بیماران

۴:آرامش و احترام

۵: رهایی

(از ۵۰ نفر نظر سنجی شد)

نوشته شده توسط پرستار داخلی در 16:42 |  لینک ثابت   •